وقتی مامانم گفت: گوشت اردک توی فریزر رو بیرون بیار یخش آب شه واسه نهار فردا.
و اون لحظه ای که من گوشت داخل نایلون رو بغل کرده بودم و تکونش میدادم.
جوجه ی نازم، جوجه نازم، جوجه ی نازم.
فردا اردک ده ماهه ی من قراره خورده بشه و چقدر سخته نگه داشتن اشکام از یادآوری خاطرات بودنش.
برچسب:
نویسنده: دانیال اسماعیلی