چه جالب!
برچسب:
نویسنده: دانیال اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: دانیال اسماعیلی
چسب زخم قلبم بشه...
دستی بشه که اشکامو پاک کنه...
منتظرتم...
برچسب:
نویسنده: دانیال اسماعیلی
خانومی اومد تو اتاق سروصدا راه انداخت.
دکتر گلومو چک کرد.
خانومه همچنان در حال سروصدا
+خب دل درد هم داری؟!
-کل بدنم درد میکنه. له لهم!
دارو تجویز کرد و برو به سلامت.
خانومه هنوزم داخل اتاق بود.
دردم چیه نمیدونم؟
حریم شخصی بیمار؟ یه روز دقیقا سر همین مسئله با یکی دعوام شد ولی اون بار من بودم که وارد اتاق میشدم و بقول اون یارو حریمشو رعایت نکرده بودم.
رعایت کنید لطفا
من یک عدد پری رو به بیهوشی...
برچسب:
نویسنده: دانیال اسماعیلی
وقتی تا این حد بی جونم که نمیتونم دستمو تا صورتم بالا بیارم
برای خودم که نباید مغرور باشم!نه؟!
برچسب:
نویسنده: دانیال اسماعیلی
وقتی مامانم گفت: گوشت اردک توی فریزر رو بیرون بیار یخش آب شه واسه نهار فردا.
و اون لحظه ای که من گوشت داخل نایلون رو بغل کرده بودم و تکونش میدادم.
جوجه ی نازم، جوجه نازم، جوجه ی نازم.
فردا اردک ده ماهه ی من قراره خورده بشه و چقدر سخته نگه داشتن اشکام از یادآوری خاطرات بودنش.
برچسب:
نویسنده: دانیال اسماعیلی
چشماشونو باز میکردن و به من نمیگفتن بچه ای!
Go fuck yourself bitch
برچسب:
نویسنده: دانیال اسماعیلی
دلتنگی یا چه کوفتی؟!
چرا میخوام برگردم به چهارسال و یک ماه قبل؟!
شاید چون تجربه ی جالبی ازون روزا داشتم! یا با آدم خوبی تو اون روزا آشنا شده بودم.
به هر حال...
برچسب:
نویسنده: دانیال اسماعیلی
دوستمه اصلا؟!
کراشم رو اونی که نمیدونم دوستمه یا نه کراش داره یا نداره؟!
برچسب:
نویسنده: دانیال اسماعیلی